۱۴۰۵/۰۳/۱۴

چی فکر می کردیم، چی شد(نکته های مدیریتی)

 چی فکر می کردیم، چی شد(نکته های مدیریتی)

«چی فکر می کردیم، چی شد»

🖊تنظیم: دکتر مهدی مهرابی

نکته های مدیریتی

«چی فکر می کردیم، چی شد»

■بسیاری می پرسند که کجای کار می لنگد که اغلب مدیران در سازمان ها و افراد در زندگی گروهی و شخصی نیت خیر دارند و ازتوسعه و پیشرفت سخن می گویند اما به آنچه می خواهند و مطلوب می دانند،  نمی رسیند؟

اینان تلاش کرده اند تا ایده آل ها و آرزوهای خوب داشته و آن ها را تحقق بخشند. برخی از این آرزوها تحقق یافته اند و بسیاری از آن ها نیز شکست خورده و ناکام مانده اند. طبیعی است که ریشه این ناکامی ها گوناگون است. اما یکی از ریشه ها که کم تر به آن توجه شده است کم توجهی یا بی توجهی به «قانون عواقب ناخواسته» است.

□اندیشمندان زیادی تلاش کرده اند که به حکمرانان نشان دهند که هر فعالیت، سیاست و خط مشی که در پیش می گیرید باید به «عواقب ناخواسته» آن توجه کنید. معنی این سخن این است که داشتن نیت خیر، هدف های خوب، آرمان ها و ایده آل های عالی برای مدیران کافی نیست، بلکه نیازمند در نظر گرفتن پیامدهای پنهان و پیچیده اجرای سیاست ها و برنامه هاست. بخش بزرگی از بحران های زیست محیطی، فقر فراگیر، بحران فرسایش سرمایه های اجتماعی و نارضایتی های سیاسی عمومی ریشه در همین سخن بدیهی دارد که عواقب ناخواسته سیاست ها و خط مشی ها و برنامه ها به شیوه درست و همه جانبه ای مطالعه و ملاحظه عملی و جدی نشده است.

 

امور همیشه بر وفق مراد ما پیش نخواهد رفت و صرف این که گمان کنیم با گسترش آموزش عالی، توسعه علمی رخ می دهد، یا گمان کنیم با گسترش شهرها و شهرنشینی، جامعه به مدنیت و رفاه می رسد، ، یا باگسترش مسجدسازی در شهرها شهروندان نمازخوان و مومن می شوند، یا با تبلیغات دینی و رسانه ای، مسائل و آسیب های اجتماعی کاسته یا ریشه کن می گردد،

اینها همه ساده اندیشی است، زیرا هر کدام از این سیاست ها در عمل عواقب ناخواسته ای داشته است که بعداً خود را نشان داده است. می دانید کجای کار می لنگد؟ بسیار ساده است، خیلی از مدیران ما عواقب ناخواسته این سیاست ها و خط مشی ها را در نظر نداشته و ندارند.

 

○رابرت مرتون مبدع «قانون پیامدهای ناخواسته» بود.وی  مقاله ای نوشت با عنوان «عواقب پیش بینی نشده فعالیت های اجتماعی» که بعدا این مقاله را در کتاب معروفش «تئوری اجتماعی و ساختار اجتماعی» هم چاپ کرد. در آن مقاله مرتون پنج منشا پیامدهای ناخواسته را توضیح داد شامل:

 

۱. «بی توجهی» عدم دقت در بررسی همه جوانب و تبعات یک تصمیم

۲. «خطا» تصمیم اشتباه که از اول هم معلوم بوده که غلط است ولی بر اثر لجاجت مدیر بدون توجه به نظر مشاورین اتخاذ شده است.

۳. «منافع ضروری» که در واقع سازمان ها یا گروه ها تشخیص می دهند و تحت تاثیر آنها به پیامدها توجهی نمی کنند.

۴. «ارزش های اساسی»  که در هدف متجلی می شود ولی درزمان اجرا به تبعات و عواقب آن توجه نمی شود.

۵. «پیش بینی های محکوم به شکست»، یعنی در واقع سازمان ها یا کشورها یا مردم تصوری دارند از کارهایشان که محکوم به شکست است.

 

■به اعتقاد مرتون وظیفه علم اجتماعی و از جمله جامعه شناسی همین توضیح عواقب پیش بینی نشده فعالیت های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است. البته این «قانون عواقب ناخواسته» حرف عجیب و غریبی نیست و بیان یکی از بدیهیات است. چیزی شبیه دو دو تا، چهارتاست. کار محققان اجتماعی و فرهنگی توضیح بدیهیات برای جامعه و حکمرانان است.

 

□شاید گمان کنیم که توضیح بدیهیات نیازمند تحقیق و تفکر نیست. اما اگر «تاریخ بی خردی» نوشته خانم باربارا تاکمن را بخوانیم می بینیم که از «تروا تا ویتنام» امپراطورها و سلاطین و سیاستمداران در نتیجه بی توجهی به بدیهیات نمایش عجیبی از بی خردی را در تاریخ اجرا کرده اند.

 

یکی از این بدیهیات توجه به «عواقب ناخواسته» کنش ها و فعالیت هاست. همه ما می دانیم که عمل به بدیهی، امر بدیهی نیست. امور انسانی و به ویژه امور جمعی و اجتماعی، پیچیده و فراپیچیده هستند. غرایز، انگیزه ها ، جهل و عواطف دست در دست هم می دهند و گاهی یا شاید اغلب اوقات ما را از عمل و توجه به بدیهی ترین بدیهیات باز می دارند. کار علم این است که بدیهیات را به ما نشان دهند و دائم آن ها را یادآوری کنند.

 

○محققان علوم انسانی و اجتماعی در هر رشته ای که هستند از اقتصاد گرفته تا جامعه شناسی، انسان شناسی یا هر رشته دیگر، اگر بخواهند از راه دانش در خدمت جامعه باشند شاید مهم ترین کاری که می توانند بکنند توضیح عواقب پیش بینی نشده سیاست ها و فعالیت ها است. شاید تکراری ترین سخنی که در قرن اخیر در زمینه دگرگونی های بزرگ شنیده ایم این باشد که «چی فکر می کردیم، چی شد». این سخن بیان دیگری از نادیده گرفتن «قانون عواقب ناخواسته» است

 

 

تابان

taban

0 دیدگاه

نوشتن دیدگاه

اخبار مرتبط