چالشهای راهبردی شهر گِراش
چالشهای راهبردی شهر گِراش ،از برنامه ریزی راهبردی تا تاب آوری یکپارچه شهری
«بخش اول »
به قلم : محمدامین خواجی
مسئول بازآفرینی شهری اداره کل راه و شهرسازی لارستان(جنوب فارس)
🔆توصیه تابان: به کاندیداهای شورای شهر و علاقه مندان به پیشرفت گراش، پیشنهاد می کنیم هر سه بخش این یادداشتِ دلسوزانه و کاربردی را مطالعه کنند
✍️مقدمه: شهر در گذار تاریخی
گراش در یکی از برهه های حساس از تاریخ خود قرار دارد؛ گذاری توأم با چالش های چندبعدی ناشی از جنگ و پیامدهای آن، دگرگونی در ساختار اقتصاد شهری و وابستگی ناپایدار به کشورهای حوزه خلیج فارس ، ضعف در جذب سرمایه گذاری و هدایت هدفمند نقدینگیهای خُرد و کلان .
▫️غلبه رویکرد های سطحی نگرانه و بهبودهای ظاهری موقت در مدیریت شهری (مثل رنگآمیزی معابر و روکش سازی ها) بدون حل مشکلات ساختاری و ریشه ای ، در کنار تمرکز بر طرح های پرزرقوبرق در نقاط شاخص و غفلت از محلات محروم و پروژه های زیربنایی، توسعه ای، راهبردی، کلان مقیاس، بنیادین، محرک توسعه، بلند مدت (اسراف ،تعاونی های مسکن مشکل دار ،دهکده توریست درمانی گردشگری شیخ احمد انصاری، طرح جامع گردشگری کلات، طرح گردشگری کریدور پیوندگاه مرکز شهر تا کنار زیارت، بازنگری طرح جامع با رویکرد بازافرینی شهری و طرح قرارگاه مسجد محله، تکمیل رینگ ها و کمربندیها شهری با رویکرد کاربرهای متنوع و مکمل، راه اندازی بخش سرمایه گذاری در شهرداری با مشارکت نخبگان، و … )بر ناپایداری روند توسعه شهری افزوده است .
▫️از سوی دیگر، کمتوجهی به مطالعات و طرحهای زیربنایی در ابعاد کالبدی، زیرساختی، اقتصادی و اجتماعی، همراه با نادیدهگرفتن معیارهای کلیدیای چون کاهش شاخص فرسودگی بافت، صیانت از بافت تاریخی، ساماندهی سکونتگاههای غیررسمی و حاشیهنشینی، ارتقای تابآوری و استقرار مدیریت یکپارچه شهری و حفظ زیرساختهای حیاتی با رویکردهای تقویت تولید برق خورشیدی یکپارچه سازی و تجهیز چاه ها و …، کاهش بار ترافیکی از خیابان مرکزی شهر و نیز فقدان برنامهای روشن برای «تنوعبخشی به اقتصاد شهر، ساماندهی فعالیتهای تجاری و خدماتی و پیوند دادن تولید و سرمایهگذاری با مزیتهای بومی و منطقهای»،
▫️با این همه، تجربه شهرهای مشابه نشان میدهد که با «بازنگری شجاعانه در اولویتها»، «تقویت پشتوانه کارشناسی تصمیمها» و «استفاده حداکثری از توان شهرداری و مشارکت مردم»، میتوان مسیر پیشِرو را اصلاح کرد و همین تهدیدها را به فرصتهایی برای نوسازی بافت تاب اوری در وضعیت بحران و جنگ، ارتقای خدمات و تقویت هویت شهری تبدیل نمود.
در زمان وقوع و پیش از جنگ، ماموریتها، ساختار و برنامههای شهرداریها از حالت «توسعهمحور و خدماتی» به حالت «بقا، تابآوری، پدافند غیرعامل و مدیریت بحران» تغییر فاز میدهد. شهرداریها به عنوان خط مقدم مدیریت شهری، وظیفه حفظ شریانهای حیاتی و پشتیبانی از شهروندان را بر عهده دارند.
▫️در چنین وضعیتی، ضرورت بازنگری جدی در نگرشها و تغییر رویکرد در مداخلات کلان شهری را به یک اولویت حیاتی تبدیل کرده است و اهمیت برنامهریزی، آیندهنگری و کار تخصصی زیرساختی چندین برابر شده است. اگر امروز تصمیمهای درست نگیریم، فردا مجبور خواهیم شد هزینههای بسیار بیشتری برای جبران فرصتهای از دست رفته بپردازیم.
«بخش دوم »
🔹 شهر به مثابه انسان زنده:
برای فهم عمیقتر وضعیت امروز شهر، میتوان آن را همچون یک انسان زنده در نظر گرفت؛ انسانی که هر عضو او، معادل یک بخش از شهر است و اختلال در هر عضو، بر کل بدن اثر میگذارد.
۱️⃣مغز و سیستم عصبی = مدیریت، شورا، شهرداری و نظام تصمیمگیری
در بدن انسان، مغز تصمیم میگیرد، اعصاب پیام را دقیق و بهموقع به اندامها میرسانند.
در گِراش، این نقش بر عهده شورای شهر، شهرداری و ساختار حکمرانی شهری است.
– تصمیمهای کوتاهمدت، احساسی و جزیرهای، مثل مغزی است که بدون تصویر کامل از بدن، فرمان میدهد.
– نبود مدیریت یکپارچه و برنامهریزی علمی، یعنی پیامهای عصبی دیر، ناقص یا متناقض به محلات، زیرساختها و پروژهها میرسد؛ نتیجه، ناهماهنگی، دوبارهکاری و اتلاف منابع است.
۲️⃣قلب و رگهای خونی = زیرساختها، بودجه و جریان گردش سرمایه در شهر
قلب خون را به همه اندامها پمپاژ میکند تا حیات ادامه یابد.
در شهر، بودجه شهری، سرمایهگذاری و زیرساختهای حیاتی (آب،برق ، راه، خدمات، شبکهها) مثل قلب و رگها هستند.
– وقتی سرمایه بهجای رفتن به پروژههای زیربنایی و محرک توسعه در طرحهای سطحی و نمادین خرج میشود، مثل این است که خون به پوست صورت برسد اما قلب و کلیه و مغز کمخون بمانند.
– محرومیت محلات و بافتهای فرسوده و بافت های ناکارامد در حاشیه شهر، دقیقاً شبیه اندامهایی است که خون کافی به آنها نمیرسد؛ بهتدریج کارکرد خود را از دست میدهند و بار اضافی بر کل بدن تحمیل میکنند.
۳️⃣ریهها و دستگاه تنفسی = محیطزیست، فضاهای باز، بافت تاریخی و تابآوری شهری
ریهها، هوای پاک را به بدن میرسانند و امکان ادامه زندگی را فراهم میکنند.
در شهر، فضاهای سبز، کیفیت محیط، سالمسازی بافت فرسوده، ساماندهی حاشیهنشینی و توجه به تابآوری و نقش ریهها را دارند.
– بیتوجهی به فرسودگی بافت و سکونتگاههای غیررسمی، مانند رها کردن ریهها در معرض آلودگی و بیماری است؛
– شهری که فضای تنفس کالبدی و اجتماعی نداشته باشد، مثل بدنی است که دچار تنگی نفس مزمن است؛ در بحرانها (جنگ، حوادث، فشار اقتصادی) زود از پا درمیآید.
۴️⃣دستها و عضلات = توان اجرایی، مشارکت مردم و بخش خصوصی
دستها و عضلات اجرا میکنند، میسازند، جابهجا میکنند.
در گِراش، گروه های کنشگر و نهاد های مردمی، فعالان اقتصادی،متخصصان جوان، خیرین و بخش خصوصی دستها و عضلات شهر هستند.
– وقتی این توان اجرایی بدون نقشه راه واحد عمل کند، شبیه عضلاتی است که هر کدام به سمتی میکشند و بدن را فرسوده میکنند.
– هدایتنشدن نقدینگیهای خرد و کلان به سمت پروژههای زیرساختی و پایدار، یعنی قدرت عضلانی هست، اما در مسیر درست بهکار نمیافتد.
«بخش سوم و پایانی »
۵️⃣پوست و ظاهر بدن = نما، رنگآمیزی، مبلمان و زیباسازی شهری
پوست، چهره بدن است؛ مهم است، اما اگر بیماریهای درونی درمان نشود، زیبایی آن پایدار نیست.
در گِراش، رنگآمیزی معابر، روکشسازیهای موقت، نمادها و طرحهای پرزرقوبرق مانند آرایش چهره انسان است.
– اگر این اقدامات همراه با اصلاح ریشهای زیرساخت، بافت، شبکه معابر و عدالت فضایی نباشد، صرفاً نقش «آرایش روی بدن بیمار» را بازی میکند؛
– مردم شاید لحظاتی زیبایی را ببینند، اما مشکلات ترافیک، خدمات، نابرابری محلات و ضعف زیرساخت، خیلی زود خود را نشان میدهد.
۶️⃣روح و روان = امید، اعتماد عمومی، هویت و سرمایه اجتماعی
بدن بدون روح، فقط یک کالبد است؛
در شهر، ایمان و اعتقادات مردم، هویت بومی، حس تعلق به کشور و شهر، اعتماد به مدیریت و امید به آینده روح شهر را میسازد.
– وقتی تصمیمها شفاف نباشد، عدالت فضایی رعایت نشود و افق روشنی برای آینده شهر ترسیم نگردد، روح شهر افسرده میشود؛
– مهاجرت نخبگان، بیتفاوتی مردم، کاهش مشارکت و بیاعتمادی، علائم همان «افسردگی شهری» است.
✅جمعبندی
اگر گِراش را یک انسان ببینیم، امروز با بدنی است که پوستش گاهی آراسته میشود، اما قلب، ریه، اعصاب و روحش تحت فشار است.
راهحل، جابهجایی تمرکز از «زیباسازی موقت» به سلامت همهجانبه شهر است:
۱- تقویت مغز شهر (حکمرانی یکپارچه، برنامهریزی علمی و بلندمدت)،
۲- درمان قلب و رگها (کنترل فشار خون و توزیع متوازن با جلوگیری از اسراف و مدیریت منابع هوشمندانه و هدفمند و دوراندیشانه ، و سرمایهگذاری زیربنایی و راهبردی، پایداری زیرساخت های شهری در شرایط بحران (آب،برق،گاز،شبکه ارتباطی) ، پایداری شبکه اقتصاد، اشتغال و سرمایه گذاری ، ذخیره سازی هوشمند اقلام اساسی و کالاهای ضروری ، بستری سازی و نقش دهی مردم با طرح های نظیر قرارگاه مسجد محله و پلتفرم برای گراش تصمیم بگیر یا گراش من ، عدالت فضایی و شهری)،
۳- پاکسازی ریهها (کاهش فرسودگی، ساماندهی حاشیه و افزایش تابآوری جهت امادگی در وضعیت بحران و جنگ)،
۴- بهکارگیری درست عضلات (هدایت ظرفیت مردم و سرمایهها در مسیر توسعه پایدار)،
۵- و نهایتاً، تقویت روح شهر (اعتماد، شفافیت، عدالت و مشارکت واقعی).
⬅️اگر امروز گِراش را اینگونه ببینیم و برای آن طرح درمانی جامع، علمی و مرحلهبندیشده تدوین کنیم، میتوان این «بدن خسته اما زنده» را نهتنها به مسیر سلامت و پایداری بازگرداند، بلکه آن را به شهری پویاتر، بانشاط تر و الهامبخش برای نسلهای آینده تبدیل کرد.