
مجید فیروزی

در معرفی دومین کتاب امسال و به مناسبت هفته کتاب و کتابخوانی، قصد داریم کتابی را معرفی کنیم که در میان آثار گراشیها از نظر قالب شاید کم نظیر یا بی نظر باشد. کتابی که برای آن «قالب رمان» با درون مایه و تم اجتماعی و باورهای عامیانه مردم، برگزیده شده است.
از این شهر میروم کتاب از این شهر می روم نوشتهی مجتبی بنی اسدی از نویسندگان جوان و متعهد شهرمان در ۱۲۲ صفحه توسط انتشارات صاد به چاپ رسید.

مجتبی بنی اسدی با نثری روان و خودمانی، با جا دادن واژه های ناب گراشی در میان جملات فارسی، روایتی جذاب از فرهنگواره قدیمی شهر گراش، رمانی خواندنی را به ارمغان آورده است.

بی بارانی سالهای اخیر صدای اعتراض مردم را در آورده و همه عبدالله را مقصر میدانند. عبدالله پیشگوی باران شهر که تمام تکنیکها و روشهای پیشبینی باران را از پدربزرگش یاد گرفته، این بار هم برای مردم باران را پیشبینی کرده اما برایش شرطی گذاشته که باعث شده خودش در بد مخمصهای گیر کند…

در بخشی از کتاب میخوانیم: از سُوم سرد اول صبح خبری نبود. بالا و پایین پریدن رو شَلها، پاهایم را گرم میکرد. نمیدانم چرا بَباجی کوزهها و مَلَتها را از زیر آفتاب میبرد توی اتاق کارگاه؛ هنوز تر بودند. باید زیر آفتاب میماندند. حالا حالا زیر آفتاب کم جان زمستان نیاز داشتند. آمدم دهان باز کنم از بَباجی بپرسم چرا سفال ها را میبرد داخل، که سنگ ریزی کف پای چپم را قلقلک داد. نشستم توی شل ها و دنبال سنگ می گشتم. بَباجی میگوید سنگ، حتی به اندازه چشم زنبوری باشد،سفال را از ریخت میاندازد…