حاشیه نگاری بر تئاتر
– هنری جذاب، توأم با اشک و خنده
حاشیه نگاری بر تئاتر «سفر بی برگشت» و «شکوفههای زیتون» (۲)
-به قلم مریم پاکروان
بالاخره شب دیدار رسید. یکسال بود این ملاقات را به انتظار، نشسته که نه، دویده بودیم. گروه از بانوان چابک و قبراق را درحال بستن اسپیس دیدم پر شور و با اراده، باجدیت تمام… صحنه کم کم آماده شد، چقدر لحظات شیرینی بود …
روز اجرا دنیای دیگری داشت شور و اشتیاق دانش آموزان، کادر اجرا و میهمانان هنرمند و ورزشکار، تابلویی پویا از یک صحنه نبرد بود. این نمایش سرگرمی نبود بلکه منبری مجسم بود، درس بود، بیانیه ی بصری بود از سبک زندگی و بندگی …
اجرایی که بتواند این همه مفهوم را در قالب هنر، توام با طنز و اشک در خود بگنجاند بی تردید اثری ماندگار و اثرگذار است.
ما در این دو اجرا، خانواده های ایرانی اسلامی و فلسطین اسلامی را به تفکیک و تشریح به نظاره نشستیم.
– می دانیم که بنیان اصلی جامعهی سالم، «خانواده » و رکن اصلی خانواده «حیاست« که چون چتری این کانون را مصون می دارد، نمایشی که بتواند حیا را نه به عنوان محدودیت بلکه به عنوان عامل آرامش و عزت در روابط مطرح کند و همزمان پاسخگوی شبهات حجاب، ولایت فقیه و نگاه غرب به ایران باشد، امیدآفرینی کند، شهادت طلبی را به تصویر بکشد و بذر رضایت را در دل مخاطب بکارد، موفق شده است مفاهیم را به درستی منتقل کند و پرچم پیروزی بر فراز اندیشه مخاطب به اهتزار در بیاورد.
– خواهران ما گام بعدی را در عرصه عشق برداشته بودند. عشق در چارچوب حیا معنایی ژرف می یابد. عشق زوجین درکنار فرزندی که مخاطب را در ادامه داستان تا عمق روضه بانوی دو عالم میبرد، عشق مادر و پسر که در فرهنگ اسلامی تأکید بسیار بر آن شده است و عشق معبود که در جای جای صحنه عطر می افشاند.
– بدون شک این دو نمایش روایت هایی از صلابت و لطافت بود. تک تک جملات و حرکات ریشه داشت و از دل برخاسته بود و بر دل نشست …
جمع کردن دکور هم جلوه ای جذاب داشت سنگر نورالهدی بود که داشت جمع میشد تا نقطه ای دیگر از این سزمین حماسه ای دیگر بیافریند و مقاومتی دیگر…
– برای غلبه بر خستگی شش اجرای سنگین در دو روز و هنگام جمع آوری وسایل دکور، این مراسم سینه زنی و دعا بود که نقش بازیابی انرژی تحلیل رفته را ایفا کرد و به جمع جانی دوباره بخشید. اتفاقی که شاید برای خیلی ها نامأنوس و غیر قابل باور باشد. بی تردید این جماعت تمام انرژی و توان خود را از روضه ها و توسل ها می گرفتند و این صحنه ها جز در جبهه ها یافت نمیشود.
– به باور من روزهای ۲۷ و ۲۸ آبانماه ۱۴۰۴ نقطه عطفی در تاریخ گراش خواهد شد، هماهنگی و همدلی بینظیر بین مسئولین و فعالین فرهنگی شهر، پذیرایی سه وعده اصلی و میان وعده از حدود ۵۰ نفر خانم، اسکان ، ترابری بین شهری و داخل شهری و تهیه لوازم نور و صدا و دکور و…برای رقم خوردن یک رویداد بزرگ و تاثیر گذار هنری، چیزی شبیه معجزه بود.